✿ یه عالمه عکس از دخمل گلم ✿
سلام عزیز دلم شان آی جونم...یه سلام هم به همه ی دوستای گلمون که به وبلاگمون سر میزدن و میدیدن هنوز آپ نشده شرمنده...آخه عزیزدلم ماشاللا شلوغ تر شده و از وقتی راه میره همش همه جا سرک میکشه و منم بدو بدو دنبالش که مبادا جای خطرناک بره و از جایی بیفته...خلاصه الان شان آی جونی خوابیده و منم دارم تایپ میکنم.
سه هفته ای میشه ناز گلم مریضه و سرما خورده دو هفته پیش خوب شده بود ولی سه شب پیش وقتی خواستم بهش شیر بدم دیدم داره توی تب میسوزه و زود بردم پاشویه کردم و استامینوفن دادم ولی چون دیدیم صبح خوب نشده مجبور شدیم ببریمش دکتر و بازم دارو...و اینکه دخمل من از این شربتا واهمه داره و خیلی میترسه...البته فک میکنم همه ی بچه ها اینطوری ان...خلاصه اینم از سرگذشت یک ماه ی ما...حالا میریم سراغ عکسا...











تاب و گوشی تاچ می که بابایی برات خریده که گوشیو توی دو هفته خراب کردی


کادوی روز کودک از طرف بابایی و مامانی


کادوی روز کودک از طرف باباجون کریم و مامان جون اشرف


این گل سر های خوشگل هم از طرف دایی جون محمد و زندایی هاله جونی به مناسبت روز کودک




























اینم عکسهای عاشورا تاسوعا


شمع هم قدت عزیزم که بابایی نذر کرده...امسال قدت هزار ماشاللا 80 بود




شوله زرد نذری بابا جون کریم که شما داری هم میزنی.ایشاللا به همه ی آرزوهات برسی عزیزدلم








این خرس ناز و دایی جون اینا برات خریدن و شما هم خیلی دوسش داری همه جا میبریش و بهش پوفی میدی و میخوابونیش و یه عالمه بوس بوسیش میکنی و خلاصه اینکه خیلی بهش وابسته ای ناز گلم...دستشون درد نکنه.


این توپ خوشگل و ماشین هم عمه جون الهام برات خریده دستشون درد نکنه.


این بوفه کوچولوی بغل کمدتو هم بابایی چند روز پیش درستیده...دستش درد نکنه خیلی قشنگه


اینم از عکسهای شان آی جونم...امیدوارم خوشتون اومده باشه دوست جونیا




✿ یه عالمه عکس از دخمل گلم ✿ 
